ارشیدا جونمارشیدا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

ارشیدای مامانی

دلم نینی میخواد

سلام ١٦ اسفند حالم ای بدک نیست خوبم... میگذره.....رژیمی ای نیستم میخورم مثل گاو.....وزنم ٦٢ همینطور صعودی دارم میرم بالا......بالا بالا  و من چشم دارم به ٢٦ اسفند که موعد پری شدنمه.....خدایا میشه نیاااااااااااااد. خدایا درسته خیلی کارای نیمه کاره دارم و پایان نامه ی من تنبلم هنوز مونده اما دلم نینی میخواد دیگه کاریش نمیشه کرد.....به اونا هم قول میدم برسم ....خخخخخ الان که از هفت دولت ازادم دارم ولگردی میکنم به پایان نامم نمیرسم حالا اگه حامله بشم جای خود داره انگار دارم خودم و خدای خودمو گول میزنم . خدایا کمکم کن تا بتونم هر انچه که زیباست رو ببینم و لمس کنم توی زندگیه خودم و این بهترینها رو واسه دوستامم میخوام. ...
16 اسفند 1392

12 اسفند

سلام حالتون خوبه عزیزای من؟م خوبم واااااااااااااای امروز ١٢ اسفنده ای خدا چقدر زود روزا میانو میرن وااااای کاش یکم قدر لحظات رو بیشتر میدونستم کاش یکم خوشحال تر و بدون استرس زندگی میکردم.... امیدوارم سال ٩٣ واسه همه سال پر از برکت باشه و پر از خبرای خووووووووووب نمیدونم چرا از وقتی گفتم میخوام رژیم بگیرم دارم بیشتر میخورم بچه هااااا تو رو خدا بیاین کمک بهم انرزی بدین تا برنج و خورشت میبینم دلم شل میشه  و دوست دارم همه چیو بخورم ای خدا نمیخوام اخه زحمتهام هدر بره کیخوام ٥٩ رو ببینم .یه مدت روی ٦٠ بودم اما الان ٦١ بیشتر شدم .نمیخوام همین طور رفته رفته برگزردم به ٦٨ خودم ای خدا نههههههه بیاین بهم بگین چکارایی بکنم که راحت تر این ...
12 اسفند 1392

خدای من !

خدایا ! بهاری دیگر از عمرم می رسد ! و من چقدر خوشبختم ای مهربانترین مهربانان ! چرا که دوستی دارم و عشقی دارم و یاوری دارم که تو هستی . و من چقدر با تو ای خدای قدرتمند من خوشبختم ! تو پناه منی یا رب ! و چه پناه امنی دارم ! که تو هستی یا رب . خدایا ! ... تو را قسم به خدایی ات ! من خود را با تمام تقصیرات و کوتاهی هایم به تو می سپارم ! و تو را به خودت قسمت می دهم ای خدای قدرتمند مهربان من ! آرامش را به قلب و روحم تا همیشه هدیه بده ! معجزه کن ! و قلبم را سرشار از شادی و خوشحالی و موفقیت کن یا رب ! خدای من ! همه ی امیدم تو هستی . خدای من ! امید به معجزه های ناب که لحظه به لحظه ی زندگی ام به من هدیه می دهی یا الهی و ربی و سیدی و مول...
9 اسفند 1392

تصمیم جدید

سلام دوستای گل خودم اومدم اینجا تا یه عهدی با خودم ببندم و از فردا دختر خوبی باشم میخوام تا عید که عقد دختر داییمه کرج ٣ کیلو لاغر کنم....و میدونم که میتونم و دیگه تنبلی بسه .....چرا که از خوردن زیاد بدم اومده ....و همش دلم برای روزی که ٥٩ کیلو بودم تنگ شده میخوام به ٥٨ برسم ....سخته ها بعد کلی خوردن و مهمونی رفتن و .....ولی چاره ای نیست میخوام از خودم راضی باشم دیگه.الانم بد نیستمااااا ٦١ کیلو ام....(خودشیفتگی رو داشته باشین) ....اما میدونم که با یک رژیم ساده و کمی اراده میتونم ...راستش میخوام اگه کمم نکردم حداقل درست و صحیح و مقوی و کم بخورم .هله هوله و چیزای بی ارزش و نخورم و معده ام رو کوچیک کنم با کم خوردن. راستی فردا قراره برم سو...
7 اسفند 1392

دلم براتون تنگ شده.....

سلام به همه ی دوستای گلم هرچند با نیومدنم شما هم ازم دور شدینو دیگه یادی ازم نکردین تقصیر خودمه خووووب ، دلم برای همتون تنگ شده رها جون، شیوا جون، ساراجوووون، سودابه و یلدا جووون، سولماز جونم، شانونی و سمیرایی و دل ارام جونم و مژده ی گلم دلم برای همتون تنگ شده خیلی هم زیاااااد خوب بعد از این همه مدت اومدم ....یادمه اینجا دهه عوض کردم و ٥٩ رو به چشم دیدم اما نگه داشتنش خیلی برام سخت بود الانم یه مدتیه که وزنم ٦١ هست. و خیلی خوشحالم که با کمک شماها تونستم ٦ کیلو رو زمین بذارم و احساس شادابی و سبکی بکنم. امیدوارم همتون هر چه سریعتر و پایدارتر به وزن دلخواهتون برسین .خووووب از خودم بگم که تو این مدت چه کارا کردمممممممم کاره خاصی نکردما ...
6 اسفند 1392

هستم اما خیلی کم رنگ

سلام دوستای عزیزم سلام بهترین های من ...منو بابت این همه تاخیر ببخشید به موقع اش میامو از همه ی کارای کرده و نکردم میگم واستووون.خیلی دوستتون دارم.....  
3 بهمن 1392

به یک جایی از زندگی که رسیدی....

به  یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.. به یک‏جایی از زندگی که رسیدی می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی. به یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن. به یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی مهم نیست که چه اندازه می بخشیم...
26 دی 1392