ارشیدا جونمارشیدا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

ارشیدای مامانی

خداروشکر به خیر گذشت

سلااااااااااااااااااااااام سمانه جونتون اومده با یک عالمههههههههههه کاهش نمیدونم از کجا شروع کنم  واز کجا بگم .دیروز روز خیلی بدی بود واسم. صبح با سوزش گلو و حالت تهوع و سرگیجه از خواب پریدم حدود ساعتای ٨ .دیدم خونه کاملا تاریک و سیاه و پر از دود و بوی عجیب سوختن.سریع از اتاق خواب و به زور خودمو رسوندم به هال داشتم از ترس میمردم بله میدونین چی شده بود بخاریم که گوشه ی هال بود اتیش گرفته بود و داشت هر چیزی که اطراف بود رو میسوزوند .دست و پاهام رو گم کردم از ترس داشتم میمردم تمام بدنم داشت میلرزید .هیچ کار نمیتونستم انجام بدم  فقط خیره به شعله ی اتیش که داشت قالی نازنیمم میسوزوند داشت میرفت سمت میز تلویزینم که اگه به اونا میرسید دق...
8 آبان 1392

برنامه ریزی

سلام دوستای عزیزم خوبین؟کجایین ، شما هم که مثل من کم پیدا شدین، اما من دیگه تصمیم خودمو گرفتم ، میخوام مثل قبل برنامه ریزی هامو اینجا بذارم و طبق برنامه انجامشون بدم. چرا که خیلی برام مفید بوده برنامه ریزی اینجا.درگیره فصل ٢ پایان نامه هستم.مرحله اول که پرپوزال بودو با موفقیت پشت سر گذاشتم و تصویب شد.حالا میخوام بچسبم به فصل ٢ و به خودم قول میدم که از فردا بیشتر وقتمو روش کار کنم.چراکه کاره خاصه دیگه ای ندارم و هر روزم از صبح ساعت ٦ تنهام تا ٦ غروب.و این خیلی میتونه واسم روی کارای پایان نامه کمکم کنه. چند روز بی خیاله رژیم شدم تا صورتم از لاغری در بیاد که خیلی بهتر شده اما همچنان وزنمو نمیدونم و ترازو نتونستم گیر بیارررم.امشب از هر جا که...
6 آبان 1392

شروعی دوباره

سلااااااااااااااااااااااااام دوستای من اه ه ه ه ه ه اعصابم خورده این بلاگفا چش شده اخه ؟؟؟به هیچ کدومتون نمیتونم نظر بذاررررم از صبح بیشتر از ١٠٠ بار امتحان کردم.دلم برای همتون تنگ شده. سمیرا جونم شرمنده دختر نتونستم به موقع بیام اعلام وزن ،ایشالله هر وقت سرم خلوت شد میام تو مسابقه ات گلم.دوستت دارم . افرین داری خوب پیش میری عزیزم رها جونننننم اگه بدونیییی چقدر دلم برات تنگ شده بود.خوبی عزیزم؟ ممنون از اینکه به یادم بودی خانمی.راستی به خاطر مطالب وبتم که عالی بودن ممنوووووووووووووووونم.دوستت دارم. سودابه جونم و یلدا جونم شماهارو هم دوست دارم و ازتون ممنونم که وقتی نبودم یادم کردین.و تبریک به شما که با اراده دارین خوب پیش میرین....
3 آبان 1392

من اومدممممممممممممم

سلاااااااااااااام به همه ی دوستای با معرفتم که با اینکه نمیتونستم بیام اینجا باز هم مرتب به من سر زدن و لطف و مهربونیشونو تمام و کمال به من نشون دادن، واقعا از همتون ممنونم و از اینکه شما رو دارم احسااااس فوق العاده خوبی دارم.همتون رو میبوسم عزیزای من و اما معذرررررررت بابت اینکه اینجا نتونستم بیام بنویسم و شما رو منتظر گذاشتم.به بزرگواری خودتون ببخشید .از عید قربان تا الان خیلی سرم شلوغ بود ،مهمونای مامانم و مهمونای مادر شوهرم از یک طرف و از طرف دیگه پایان نامم که خداروشکر از یک مرحله ی سختش به خوبی رد شدم. حالا باید تمرکزمو بذارم روی فصل ١ و ٢ که خیلی هم وقتگیره، خلاصههههههه یک پام خونه و مطالعه مقاله بود و یک پامم دانشگام که ...
1 آبان 1392

خوابم میاد 23 مهر

سللاااااااااااااااام عید قربان بر شما دوستان عزیزم مبارررررررررررررک اومدم بگم که حالم خوبه امروز رفتم پیش استاد راهنمام و قرار شد واسه هفته ی دیگه یک سری مطالب جدید سرچ کنم و ببرم پیشش تا ببینه و تایید کنه. خلاااااصه کلی کار  دارم از طرفه دیگه هم خالم با نی نی کوچولوش که فردا ١ ماهش میشه اومدن خونه مامانم اینا و ازونجایی که من و خالم هم سنیم نمیتونم تنهاش بذارم و همش باید پیشش باشم .فردا که گوشفند کشون داریم خونه بابام اینا.خونه مادر شوهرمم که دیگه همه ی خواهر برادرای همسری از این شهر و اون شهر اومدن و شلللللللللللللللوغه و همش به من زنگ میزنن که بیا بیا بیا.حالا موندم چطور و چجوری هر دو طرف رو از خودم راضی نگه دارم .هر چند خون...
24 مهر 1392

21 مهر (روز دوم)

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام. حرف خاصی ندارم.اومدم برنامه غذاییمو بذارمو برم صبحونه = --------------------------- ناهار = یک کف دست و نیم نون با ٢ قاشق املت .نمیدونم چرا یهو ازش  بدم اومد و نخوردم میوه =سیب  -کمی انگور -یک لیوان شیر با ٢ تا خرما و یک گردو - نارنگی شام = ٣ کف دست نون با میگو سرخ شده ( زیاد) -خیار شور - گوجه - سس قرمز(واااای چقدر خوشمزه بودو چقددددددددر خوردم و اصلانم پشیمون نیستم چون فردا راحت جبرانش میکنم). میوه =--------------------------------٢ لیوان اب پرتقال- ١ لیوان چایی نبات (پ. ر.ی.و.د شدم) ورزش = ٢ ساعت والیبال -١٠ دور دویدن دور زمین والیبال مکمل = ف...
22 مهر 1392

20 مهر (روز اول )

سلام اگه خدا بخواد میخوام یک رژیمه من در اوردی  رو کم و بیش بگیرم و از شر این ٦ کیلو راحت بشم . روز اول: صبحونه = یک فنجون قهوه ناهار = ٢ تا تخم مرغ ابپز - یکم اسفناج پخته - یک گوجه - ٢ کف دست نون - یک کاسه ماست میان وعده   = یک لیوان معجون( شیر -موز - پسته - نارگیل-عسل)- ادامس شام   = یک تکه  ران مرغ -با سالاد خیار و گوجه - یک کاسه ترشی میوه   = هندوانه -١ گلابی کوچک -١ لیمو ترش ورزش =١٥ مین پیاده روی -٣٠٠ تا طناب- ٥٠ تا دراز نشست     ...
20 مهر 1392

19 مهر (روز هفتم)

سلام حالم اصلا خوب نیست. ناراحتم.دلمم گرفته حسابی.خدایاااااااااااااااااااااااااااا اعصابم از خودم و رفتارام خورده امشب امروزو استراحت بودم نه ورزش و نه رژیمی در کار بود. فردا دیگه حسابی رژیمو ادامه میدم.دیگه هم اعصابمو سر مسائل بی اساس و بیهوده خورد نمیکنم. دعا کنین فردا که از خواب بیدار شدم خوبه خوب و رژیمی و شاد باشم.بای
20 مهر 1392

18 مهر (روز ششم)

سلااااام عزیزای من امروزم ٥/٧ بیدار شدم و ساعت ٨ تا ٥/٩ رفتم پیاده روی و ورزش. بعدشم رفتم خرید و پیش دوستم . ناهارم با دوستم  بیرون بودم .الانم دارم استراحت میکنم تا ٥/٣ برم والیبال.بچه ها ترتزوم امروز خراب بود نتونستم وزن کنم خودمو.عصری درستش میکنم.هرچند میدونم اضافه شده وزنم. دیگه میخوام تا شب چیزی جز اب و میوه نخورم اونم اگه خواستم. قووووووووووووووووووووووووول این هم جدولم: صبحانه  ٢ لیوان اب ........ م.و ادامس   نهار یک کف گیر پر برنج -ماهی و سالاد با سس مایونز   م.و  ---------------------   شام  -----------------------   ...
19 مهر 1392