ارشیدا جونمارشیدا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره

ارشیدای مامانی

عذر میخوام

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستان عزیزم بخداااا شرمنده یه سفر یهویی پیش اومد نتونستم زود خبر بدم اونجا هم دسترسی به نت نداشتم از اینکه یهویی گذاشتم رفتم خیلی عذر میخوام از همه ی دوستانی هم که نگرانم بودن و هر روز بهم سر میزدند واقعا ممنونم با دیدن کامنتاتون فهمیدم تنها نیستم و یه عالمممممممه دوست خوب دارم الان خیلی خسته ام میرم بخوابم فردا به تک تک شما دوستای گلم  با حوصله سر میزنم همتون رو دوست دارم و میبوسمتون بازم شرمنده بخدااااا ...
25 شهريور 1392

روز چهارم (وزن 800/64)

صبحانه ٢ لیوان اب ........ م.و ---------------   نهار یک نون لواش - ٥ تا قاشق خوراک جگر- سبزی   م.و  ١گلابی - ١شلیل - ١لیمو ترش- یک لیوان شیر با ٢ تا خرما   شام ٢ تا بشقاب اش(دست مامانم درد نکنه قربونش برم) - ٣ تا لقمه املت -٢ تا چایی با ٢ تا قند   ورزش ٥/١ ساعت والیبال- ٥٠ تا ورزش شکم - ٢٠٠ تا طناب   نه گفتن     اب در مجموع : ٩ لیوان وزن امروز صبح : ٨٠٠/٦٤ ...
22 شهريور 1392

روز سوم ( وزن 65)

صبحانه ٢ لیوان اب ........ م.و  -------------------   نهار یک عدد کوکو سبزی -نصف نون ساندویجی - یک لیوان ماست -٣ تا خیار شور -   م.و ٢ سیب - ٢٥ تا پسته - ١ نوشمک -یک لیوان شیر با ١ خرما-گلابی- شلیل   شام   ٥ قاشق برنج -گوشت ابپز -یک کف دست ته دیگ -ترشی-٢ قاشق ژله -سبزی   ورزش  ١٠٠ تا ورزش شکم   نه گفتن    جمع کالری دست بالا حساب کردم: ١٥٢٣ تمام فامیلای همسری از مشهد اومدن شام خونه مادر شوهر دعوت بودیم البته خیلی سعی کردم و کم خوردم اشکال بالا بودن کالریمم میان وعده های زیادمه و مخلفات...
22 شهريور 1392

روز دوم ( وزن 500/65 )

صبحانه ٢ لیوان اب ........ م.و ١ انار - 1 سیب- 10 تا دونه پسته  ی تر   نهار ------------------------   م.و  ٢ تا سیب - ١ انار -یکم هندونه -یک لیوان شربت ابلیمو   شام  ٢ تیکه کوکو سبزی با یک نون ساندویجی - یک کاسه ماست - و ٥ تا دونه خیارشور ریز- یک لیمو ترش   ورزش ٥/١ ساعت والیبال- ٣٠٠ تا طناب - ٣٠ تا دراز نشست -١٥٠ تا ورزش شکم - ١٠٠ تا ورزش پهلو   نه گفتن     دست بالا که حساب کردم کالریم شد ١١٩٤ . ...
22 شهريور 1392

روز اول (وزن 66)

صبحانه ١ لیوان اب ........ م.و -------------------   نهار ١ کف دست نون(٧٥) - ١ تخم مرغ ابپز (٧٠)-١ سیب زمینی متوسط ابپز (٨٠)-١ کاسه ماست(١١٠) ٣٣٥+ م.و  ٣ تا سیب (٢٢٠)- ٣ لیوان اب- ویتامین ث -یک تکه کوچک کیک     (١٥٠)-  ١٠ تا دونه پسته(٨٠). یک لیوان شیر با ٢ خرما(١٩٠)  ٦٤٠+ شام ٣ کف دست نون با نیمرو ٢ تا تخم مرغ و خیار شور و سبزی  +٤٨٥ ورزش ٥/١ ساعت  والیبال- ٣٠ تا درازنشست - 200 تا طناب - 100 تا پروانه- 15 مین حلقه ورزشی  -٣٥٠ نه گفتن   جمع کالری: ١١١٠ وای وای قرار بود تا خواب هیچی نخورم اما نشد...
22 شهريور 1392

هیچوقت به یک زن دروغ نگویید

هیچوقت به یک زن دروغ نگویید مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس   و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به كانادا برويم "   ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه    منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل    ماهيگيري مرا هم آماده كن   ما از اداره حركت خواهيم كرد و من سر راه وسايلم را از خانه برخواهم داشت ،   راستي اون لباس هاي راحتي ابريشمي آبي رنگم را هم بردار !   زن با خودش فكر كرد كه اين مساله يك كمي غيرطبيعي است اما بخاطر...
18 شهريور 1392

من میتونم ..........

سلاااااااااااااااااام عزیزای دلم خودم خوبین بچه ها؟ سمیرااااایی و دل ارامی جونم کجایین؟هنوز از مسافرت بر نگشتین؟ بابا دلمون پوسید اینجا.زود بیاین دیگه سمانه دوباره برگشته اونم با یک انرژی مضاعف میخوام بیشتر بیام اینجا و بنویسم هم از کارای خونه ام همم از رژیممو و پایان نامم از فردا شنبه دیگه میخوام سمانه خواب الو نباشم، صبحها زود بیدار شم حالا زود زودم نه کله ی سحر ،مثلا ساعتای ٩ یا ١٠.اگه بشه خیلی خوب میشه.میخوام هر روزم برنامه ریزی شده باشه ،میخوام هر روز ٥ ساعت از وقتمو رو پایان نامم کار کنم و هر روز ١ ساعت ورزش کنم،حتی روزایی که باشگاه والیبال میرم.اینجوری خیالم راحته و کمتر حرص میخورم و بیشتر از زمانم لذت میبرم.میخوام وقتمو...
16 شهريور 1392

من هستم... زنده ام. نفس می کشم...

من هستم... زنده ام. نفس می کشم...   هنوز گاهی اوقات دیوانه می شوم و بی هوا به سرم می زند تمام مسیر محل کارم را   تا خانه پیاده بیایم..   هوس می کنم تنها قدم بزنم... تنها گریه کنم...   تنها گوشه ای ساعت ها بنشینم و زندگی ام را مرور کنم.   اما هنوز هستم..   هنوز عاشق بارانم...   هنوز بوی اقاقیا... بوی نعنا..   بوی چای تازه دم مادرم را دوست دارم       از تو چه پنهان بعضی روزها هوایی خانه کودکی هایم می شوم..   دلم برای حیاطی که نیست... مادربزرگی که نیست..   برای بوته یاس و درخت شمشاد و آب و جاروهای بعد ا...
14 شهريور 1392

چرا مادرمان را دوست داریم؟

چرا مادرمان را دوست داریم؟ چون ما را با درد به دنيا می‌آورد و بلافاصله با لبخند می‌پذیرد. چون شیرشیشه را قبل از اينكه توی دهان ما بريزند ، پشت دستشان می‌ریزند. چون وقتی تب می‌کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند . چون وقتی توی میهمانی خجالت می‌کشیم و توی گوششان می‌گوییم سیب می خوام، با صدای بلند می‌گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی می‌کند. و وقتی پدرمان ما را به خاطربی احترامی کردن به مادر دعوا می کند با پدر دعوا می‌کنند. چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد چون وقتي تا...
13 شهريور 1392

تو باید 9 ماه صبر کنی

مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر می برد و به علاوه به او حسودیش شد، چرا که همسرش تعاریف و آرزو و تبریک بسیاری در روز زن دریافت کرده بود دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام می دهد پس آرزو کرد:   خدای عزیزم، من هر روز، روزی 8 ساعت سر کار می روم درحالیکه همسرم فقط در خانه می ماند. می خواهم او بداند که من چه سختی را تحمل می کنم. پس تقاضا دارم که اجازه دهی بدن من و او با هم جابجا شود، تنها برای یک روز. آمین خداوند با حکمت بیکرانش آروزی مرد را برآورده کرد   فردا صبح مرد به عنوان یک زن، از خواب بیدا...
9 شهريور 1392