ارشیدا جونمارشیدا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

ارشیدای مامانی

تو باید 9 ماه صبر کنی

1392/6/9 20:23
نویسنده : مامان سمانه
158 بازدید
اشتراک گذاری
مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر می برد
و به علاوه به او حسودیش شد، چرا که همسرش تعاریف و آرزو و تبریک بسیاری در روز زن دریافت کرده بود
دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام می دهد
پس آرزو کرد:
 
خدای عزیزم، من هر روز، روزی 8 ساعت سر کار می روم درحالیکه همسرم فقط در خانه می ماند. می خواهم او بداند که من چه سختی را تحمل می کنم. پس تقاضا دارم که اجازه دهی بدن من و او با هم جابجا شود، تنها برای یک روز. آمین
خداوند با حکمت بیکرانش آروزی مرد را برآورده کرد
 
فردا صبح مرد به عنوان یک زن، از خواب بیدار شد
از جایش برخاست
 
برای همسرش صبحانه حاضر کرد، بچه ها را بیدار کرد
لباس های مدرسه بچه ها را مرتب کرد، به آنها صبحانه داد
 
ناهارشان را بسته بندی کرد، آنها را به مدرسه برد
به خانه برگشت و لباسها را برای بردن به خشکشویی برداشت
 
آنها را به خشکشویی داد و به بانک رفت تا حساب پس انداز باز کند
به خواروبار فروشی رفت
سپس خریدهایش را به خانه برد
 
قبضها و صورتحسابها را پرداخت کرد و مانده حسابها را در دفتر خرج بررسی کرد
 
و با عجله تختها را مرتب کرد
 
لباس ها را شست  و ساعت ١ شد
 
جاروبرقی کشید، گردگیری کرد و کف آشپزخانه را جارو و تي کشید
 
به سرعت رفت به مدرسه تا بچه ها را بردارد و در راه خانه با هم بحث کردند
شیر و کیک برایشان آورد
 
و بچه ها را كمك کرد تا تکالیفشان را انجام دهند
 
سپس میز اتو را برداشت و در حین تماشای تلویزیون لباس ها را اتو زد
ساعت 4:30 بعدازظهر,
 
سیب زمینیها را پوست کند و سبزی ها را برای درست کردن سالاد شست
 
گوشت قل قلی درست کرد و لوبیاهای تازه را برای شام آماده کرد
بعد از شام
 
آشپزخانه را تمیز کرد و ماشین ظرفشویی را روشن کرد
.
 
لباسها را تا کرد، بچه ها را حمام کرد و آنها را خواباند
ساعت 9 شب
 
او بسیار خسته بود و با اینکه هنوز همه کارهای روزانه اش تمام نشده بود به تختخواب رفت تا عشق بازی کند
صبح روز بعد
او بیدار شد و سریع کنار تختش زانو زد و گفت:
 
خدایا! من نمیدانستم که به چه چیزی داشتم می اندیشیدم. من خیلی اشتباه کردم که به خانه
 
 ماندن
 
 همسرم حسودی می کردم. خواهش میکنم، آه، آه، لطفا بیا قرارمان را برگردانیم. آمین
 
خداوند با حکمت بیکرانش پاسخ داد:
 
پسرم میدانم که اکنون درس خودرا آموختی و منخوشحال خواهم شد که همه چیز را به روال گذشته اش بازگردانم. اما تو باید 9 ماه صبر کنی چرا که دیشب باردار شدی ... !!!
 

 

 
 
 
 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

دل آرام
9 شهریور 92 20:01
سمانه تو روووووووووووووووووحت
دختر کلیییییییییییییییییییییییییی خندیدم کلی


فدات بشم انشالله همیشه خندون باشی گلم
تو بخندی انگار دنیا مال منه

دل آرام
9 شهریور 92 22:11
میبینم که عسکا رو بر داشتی
باشه سمی جون من پایم با رفیقی مثل تو از ن با اراده ی آهنین شروع کنم
سمانه قول میدم از فردا جدی تر بگیرم تا زودتر به
هدفمون برسیم توام پایه باش یا علی رو بگو
راستی بابات اسم مغازم اینا به نظرم خوبن:
روژین - رافابس - ژانویه - سرمه - سپنتا -

اینا اسم مغازه های باکلاس تهرونه
به نظر خودم رافبس از همه شیک تره


گفتم که قضیه عکسهارو حل می کنم به همین راحتی حل شد

چقدر تو خوبی دختر
گلی بخدا
راستی برنده جدول سمیرا فکر کنم من و تو با هم اول شدیم فکر کنماااااااالبته
دلی جونم دوست دارم یه دل سیر باهات حرف بزنم
اما چجوریو نمیدونم
از فردا حتما با هم شروع می کنیم
راستی دلی دوست دارم برنامه غذاییتو تو وبت بنویسی
دوستت دارم میدونی که
بابت اسمها هم خیلی خیلی تشکر ممنون گلم که یادت بود

رافیس معنیش چیه؟
همسرم میگه روناک
من میگم مژه
سولماز
10 شهریور 92 9:18
سمانه جونم پات بهتره عزیزم ؟؟؟؟


سلام عزیزه دلم
فدات بشم نفسم

خدارو شکر بهترم
ممنون که پرسیدی عزیزم
چند بار اومدم وبت خبری ازت نبود
فدات بشم
دل آرام
10 شهریور 92 9:51
سمی جون سلاااااااااااااااااااااااااام دخملی رافابس یه واژه ایران باستانیه به معنی چشم به راهم باش در ضمن بین روناک و مژه با عرض شرمندگی به نظرم روناک قشنگتره گلم اگر آیدی داره بده بریم یاهو مسنجر باهم چت کنیم بهتر بحرفیم فدای دل مهربونت برنده جدول سمیرام شریک نمیخواد خودتو نچسبون برنده خودمم از امروزم با یه ارده قوی و یه رفیق جیگر رژیمو لاغری جدید رو شروع کردم دوست دارم بوس
دل آرام
11 شهریور 92 11:24
امام جعفر صادق (ع) : دنيا مانند آب درياست كه هر چه شخص تشنه از آن بيشتر آشامد ، تشنگيش بيشتر شود تا او را بكشد
سلام سمانه جون من دیروز رژیمو عالی پیش رفتم شبک خونه خالم دعوت بود اما حواسم به همه چی بود و حسابی راضیم تو چه طور گلم؟


فدات بشم عزیزم دیروزم خوب بود ولی عالی نبود
امروز رژیمی رژیمی هستم
تو هم افرین عزیزم
همینطوری پیش بریم خوبه عزیزم

دل آرام
12 شهریور 92 13:00
سلوووووووووووم رفق خوفی؟خبری ازت نیست؟رژیم شه طوره؟کاهشم داری؟پیشم بیا دلم برات تنگیده
دل آرام
12 شهریور 92 14:38
واقعا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! سمانه آخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ غصه دار شدم ... کی جبران میکنی؟
دل آرام
12 شهریور 92 14:53
فدای تو منم بعضی موقع ها اینطوری میشم ادم احساس میکنه یه موجوده به درد نخوره و اصلنم دوست نداره با بقیه باشه اما این وره میگذره بهترین راه مارزه باهاش اینه که بری نو دل جامعه تو مردم ،فامیل و...برا خودت کار درست کن خهمونی بده مهمونی بذار خونتو بریز بیرون تمیز کن و به رژیمتو ورزشم پابند باش از خبی های زندگیت و خاطرات خوش گذشته تو وبت بنویس بیشتر با دوسای وبیت وقت صرف کن و.. راستی مغازتون چی شد؟؟
دل آرام
12 شهریور 92 15:16
سمی جون سعی کن صبح زودت بلند شی از خواب حتی اگر کاری ناری
به پیشنهادایی که دادم تا میتونی عمل کن
به قول فرمایش امام علی از هر کاری میترسی خودتو باید بندازی توش چرا که فکر کردن بهش سخت تر از انجام دادنشه پس یه یا علی بگو و برای پایان نامت قدم بردار خیلیا دوست داشتن جای تو باشن و دانشگاه رفته باشن و به مرحله پایان نامه نویسی رسیده باشن
قدر جایی که هستی بدون راستی برو تو وبم پست تپلوهای هنرمند یه کیک ساده درست کردم که دستور و عکسشو گذاشتم خیلی هم چاق کنندن نیس تونستی حتمت امشب برا خودتو شوهرت درست کن خیلیییییی خوشمزست


فدای تو که یدونه ای
سولماز
12 شهریور 92 21:35



فدات بشم عزیزم

Mt1972
13 شهریور 92 0:16
سلام سمانه گلم عزيزم باعث افتخارمه كه دوست گلي مثل تو داشته باشم. الان با گوشي اومدم ولي فردا يه دوست گل ديگه به جمع دوستام اضافه ميشه.


سلام عزیزم باعث افتخارمه من دوست خودت بدونی
ازینکه بهم سر زدین یه دنیا ممنون

منم چند روز پیش اولین رژیم 10 روزمو گرفتم و 4 کیلو هم کم کردم
اما یهو ارادم خوابید و شدم 65.اما امروز صبح با دیدن وبتون و حرفای دوستم دل ارام دوباره شروع کردم.
اگه شما نبودین منم بی انگیزه بودم
فداتون بشم
مرتب بهتون سر میزنم