1 مهر وزن 800/63
تقویم کاغذی روی میزیم به مهر رسید، پس چرا من نرسم
به رسم مهر ،سلام
سلام به همه ی دوستای با ارادم
سلام به بچه های گروه لاغری سمیرایی نازم
سلام به بچه های گروه ٣ شانون که این هفته رو خوش درخشیدیم افرین افرین افرین
به امید رسیدن به هدفهامون
سلامی مهری به یلدا جون سرگروه جدیدمون که فوق العاده خوب و پر انرژی رهبری گروه رو شروع کرده.
و یک تبریکککککککک مخصوص به همه اونایی که کلاس اولی داشتن و اونو با هزار دل و امید امروز بردن مدرسه.وااااای یادش بخیر انگار همین دیروز بود که با اینه و اب و قران مامانم راهیه مدرسه و کلاس اول شدم . دلم واسه اون موقع ها حسابی تنگ شده لباسای نو و کفش های نو کتابهای مرتب و جلد کرده لوازم تحریرای نو واااایی خدا دلم خواست
جامدادی و پاکن و مداد رنگی چه زود گذشت چه زوووود
یادمه همیشه اول مهر که میشد لباسام و مرتب میکردمو میذاشتم بالای سرم و کتابامم اماده تو کیفم ،وای چه ذوقو شوقی داشتیم،حیف زود گذشت.
دیرو نتونستم اینجا بیام چون واقعا سرم شلوغ بود، ساعت ٩ رفتم سیرجان که ١ ساعت تا شهرمون راهه با دوستم و خودمم رانندگی کردم تا اونجا
با استادم صحبت کردم از غیبته ٢ ماهه هم چند تا خالی خوشکل بستم و قرار شد هر هفته برم پیشش واسه سریع تموم شدن پایان نامم و استادم گفت واسه هفته اینده واسه فصل ٢ پایان نامه مطلب و مقاله جمع اوری کنم و ببرم نشونش بدم.
وقتی برگشتم ساعت ٣ بعداز ظهر بود و چون همسری از سرکار اومده بود و بیرون کار داشت و منم ساعت ٥/٣ میخواستم برم والیبال سریع اماده ی باشگاه رفتن شدم و همسری لطف کرد منو رسوند.جاتون خالی خیلی خوش گذشت با این که خسته بودم ولی با دوستام که بودم پر انرژی شدم.خلاصه بازی والیبال که ٣ ست بازی کردیم .به یاد گذشته ها و وسط بازی افتادیم وااای که چقدر این بازیو دوست داشتم قدیماااا ......خیلی حال داد کلا خستمون کرد و از نفس انداختمون
وقتی اومدم خونه کل خونه رو جمع و جور کردم و ظرفای دیروزمو شستم و رفتم حموم ٢ ساعته وااااای چه حالی داد خلاصه بعد از رفتن خاله پری یه تمیز کاریه اساسی نیاز بود دیگه .وقتی از حموم اومدم بیرون دیگه نای هیچ کاریو نداشتم فقط دلم خواب میخواست یه ١ ساعتی رو با همسری تی وی تماشا کردیمو رفتیم که بخوابیم وااااای که چقدر خواب خوبه اخخخخییییییییییییییییییییییییش
امروزم ظهر بیدار شدم
رفتم رو ترازو بله طلسم ٦٤ هم شکسته شد البته اونجوری هم که میگم طلسم نبودااا
به هر حال امروز سرحالم هر چند خستگی دیروز هنوز یک نموره تو بدنم هستااااا.
امروز رو رزیمو ادامه میدم با سرگروهی یلدا از گروه ٣ و فردا رو با گروه لاغری وب سمیرا
از هر دوتاتون صمیمانه تشکر میکنم که بانی خیر شدین. ممنونم یلدا جون و سمیرا جونم
از این به بعد به خاطره پایان نامم خیلی نمیتونم اینجا بمونم صبحها و اخره شبها سعی میکنم بیام
هرچند اینا همش حرفه و من همیشه اینجا هستم......
طبق برنامه ی پست ثابتم تا ١٥ مهر باید بشم ٦٢ کیلو .......
من میتونم الان که ٨٠٠/٦٣ هستم برام خیلی سخت نیست رسیدن به ٦٢ شایدم زودتر رسیدم بهش.خدا رو چه دیدیم .....
صبحانه![]() |
------------------دیر بیدار شدم | ........ |
م.و![]() |
چند قاشق ژله | |
نهار![]() |
کوکو سبزی با 2 کف دست نون و سبزی و خیارشور | |
م.و![]() |
نصفی گلابی - یک رانی پرتقال (با همسری رفتیم فضای سبز 1 ساعتی رو چمن ها نشستیم و حرفیدیم) | |
شام![]() |
همسری داره املت درست می کنه واااای نمیتونم ازش بگذزم شاید 2 لقمه خوردم شاید | |
ورزش![]() |
15 مین حلقه - 10 دور دویدن دور حیاط خونه -45 مین رقص - 400تا طناب -100 تا ورزش شکم - ٣٠ تا درازنشست | |
نه گفتن![]() |
ژله ی بیشتر |


1 مهر وزن 800/63 






