2 مهر 700/63
سلااام عزیزای من
خوبید دوستان رژیمی؟
من که شاد وپرانرژی میرم به سمت دهه عوضون ،واااای یعنی میشه
امروز عجب روز قشنگی هست، صبح که بیدار شدم رفتم تو ی بالکن و ٥ بار نفس عمیق از ته دلم کشیدم عجب چسبیداااا اصن شد تزریق انرژی به خودم
الانم جدول برنامه غذاییمو میذارمو و میرم به کارای درسیم برسم.
صبحانه![]() |
----------------------- | ........ |
م.و![]() |
٢ ق ژله | |
نهار![]() |
٢ تا تخم مرغ ابپز با یک کف دست نون | |
م.و![]() |
یک سیب -٢ ق ژله -بستنی قیفی![]() |
|
شام![]() |
یک سیخ جگر با ٢ تا نون لواش با ماست و سبزی فراوون | |
ورزش![]() |
١٥ مین حلقه - ٢ ساعت والیبال -600 تا طناب - ٥٠تا درازنشست -٢٠٠ تا ورزش شکم -٦٠ تا هم ورزش پهلو | |
نه گفتن![]() |
پ.ن.١: امروز ساعت ٥/٣ رفتم والیبال و با بچه ها کلی بازی کردیم و خوش گذشت
همین ٢ کیلو کاهش اینقدر تو بدنم خودشو نشون میده که نگو اصن یجورایی جمع و جور شدم .امروز تو زمین والیبال همه ی بچه هارو زیر نظر گرفتم دیدم خودم از همشون قدبلند تر و خوش اندام ترم کلی روحیه گرفتم (عجب ادمی هستماااا). به دو تا از بچه ها هم که چاق بودن کلی سخنرانی کردمو بهشون انگیزه دادم که برن دنباله خوش اندامی .چیه این همه بخوری و این همه چربی رو هم کنی . یکم فکر کنین بچه ها ما با کم خوردن چقدر خوش اندامو دوست داشتنی میشیم.
هر روز ٤٥ دقیقه جلوی اینه میرقصم از خودم لذت میبرم با این ٢ کیلوکاهش حالا اگه ٦ کیلو دیگه کم بشم چی میشم (از خود متشکریو میبینین تو رو خدا).
از والیبال که برگشتم همسری هم از سر کار اومد بعد از یک دوش که گرفت رفتیم بیرون چرخیدیم البته همسری همش میگفت چی بخوریم چی بخوریم اومد که بر ه بستنی بگیره گفتم من نمی خورماااا نشست تو ماشین گفت پس منم نمی خوام اینقدر دلم سووووخت پا رو قولم گذاشتم گفتم برو بخر میخورم خلاصه یک بستنی قیفی زدم تو رگ.
بعدشم رفتیم خونه مامانم اینا ١ ساعتی هم اونجا بودیم یک چایی خوردیمو بعدشم دوباره رفتیم خیابون گردی .بچه ها یه چی بگم دعوام نکنینااااا مامانم سبزی خوردن و یک سطل ماست داد تا ببرم خونمون و چون واسه فردا نون نداشتیم نونم گرفتیم و وااااای اینقدر دلم خواست نون و سبزی و ماست بخورم .چند لقمه تو ماشین خوردم یک لقمه هم به همسری دادم تا چشمتون روز بد نبینه از جلو یک جگرکی داشتیم رد میشدیم همین طور که لقمه ها تو دهنمون بود گفتم فقط ٢ تا سیخ .همسری هم گفت جدا دو تا . خلاصه به سفره ی تو ماشینمون جگر هم اضافه شد همونجا تو ماشین کلکه همشونو کندیم انگار ماموریت ما این بودااااا
خلاصه عذاب وجدانه بعد از بستنیه دو برابر شد. ولی اشکال نداره شاید فردا از ٧٠٠/٦٣ کمترنباشم اما امشب رو کلی ورزش می کنم ای خدااااااا فردا زیاد افزایش نداشته باشم. ای خدااااااا
اماااا هم چنان من میخوام پیش برم تاااااااا ٦٠ و بعدم ٥٨
برم به درسم برسم بچه ها باییییی بای


2 مهر 700/63 







