ارشیدا جونمارشیدا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

ارشیدای مامانی

6 مهر 100/64

1392/7/7 2:46
نویسنده : مامان سمانه
218 بازدید
اشتراک گذاری

سلااااااااام سللاااام سلللاااااااام

واقعا شرمنده اگه کم رنگ شدم اینجا ،عرضم به حضورتون که این سمانه خانم رو باید دعواش کنین اخه از پنج شنبه عصر که پام پیچ خورد نمیدونم چی شد که بی خیال رژیم شدم و هییی خوردم.از دست خودم عصبانی بودم و وزنمم که رفت بالا.هیچی نمونده بود که این دوست شکموتون بی خیال رژیم بشه و بره که بره، اما با وجود دوستای گلی مثل شما مگه میشه زیر ابی رفت اخخخهه دمتون گرم رفقاااااا

جمعه شب رفتیم عروسی جاتون خالی بعد از ١ ماه برنج نخوردن مثل احمق ها و مثل اونایی که تا حالا برنج ندیدن تو عمرشون حمله کردم روشون.عصبانیو با عذاب وجدان زیاد راهیه منزل شدیم و منم که یه پام لنگ شده با همین پام زدم کانال موزیک و اااای رقصیدم از عذاب وجداناااا الحمدلله که زیادم اضافه نکردم.

امروزم که واسه شب مهمون داشتم مادر ،پدر ، خاله و شوهر خاله ی اقای همسری.خودمونیماااا  الان ٢ و ٣ ماهه همش دارم واسه قوم همسری زحمت میکشم دیگه خسته شدم ،این خاله میره اون یکی میاد از مشهد ای خداااااا من باشم دیگه که رفتم مشهد خونه هیچ کدومشون نرم،بخدااا در توانم این همه مهمونی دادن نیست ،بابا من ٤ سال پیش که مجرد بودم مامانم نمیذاشت دست به سیاه و سفید بزنم حالا مثل کزت شدم.همسری که امروز سر کار بود.همه ی خرید خونه رو خودم انجام دادم از ساعت ١٠ صبح تا ٢ بعد از ظهر بیرون دنبال خرید لیستی که دستم بود،بودم.

دست همسریم درد نکنه که همه ی کارای خونه از قبیل گردگیری ، جارو ،پاک کردن سبزی و خرید اجیلو شیرینی رو برام انجام داد. و کل سفره رو انداخت اخره سرم همه رو اورد اشپزخونه دستش درد نکنه ایشالله همیشه پیشم سلامت باشه.بعد که مهمونا رفتن کل خونه رو و میز و ریخت پاشارو جمع کردیم . و چون همسرم خسته ی کار شرکت و کار خونه بود دستمو بوسید و گفت مرسی که سنگ تموم گذاشتی عزیزم خانمممممی ،من میرم بخوابم. منو میگی ذوق کردم عجیییییییییییییییییب.و از طرف دیگه انگار تو ظرف شویی اشپزخونه ام بمب ترکیده بود از بس ظرف بود. از دست مادر شوهرم ناراحتم که چرا کمکم نداد تو شستن ظرفا، چرا که ما هر وقت میریم خونشون حداقل ظزفارو دیگه میشورم اما اون این کارم نکرد اخه پیش خودش نگفت این عروسم با این پای لنگش گناه داره .بگذریم

خلاصه تند تند ظرفارو شستمو همه چیرو سر جاش گذاشتمو و باقی مونده همه ی رو تو یخچال گذاشتمو و گازو تمیز کردمو اشپزخونه رو جارو کردم  و اخخخخخخخخخخخ که دیگه دارم میمیرم .الانم اومدم اینجا تا از بیرنگ شدنم در بیامو پر رنگ بشم و از خودم خبر بدم

اهان راستی امشبم درسته شام نخوردم اماااا امان از ناخونک زدنام به همه چی..... کلی خودمو خفه کردم از خوردن

از فردا دیگه هدفم پایان نامه هست و رژیم

ای خدا دیگه تا میگم از فردا شروع می کنم میترسم، میترسم اون یکی خالهه هم پاشه بیاد اوار شه رو سر مااا. به هر حال خداروشکر همه چی خوب بود و تموم شد رفت پی کارش ، برنامم این بود دوشنبه دعوتشون کنم و تا اون موقع به درسم برسم اما همسری من رو متقاعد کرد که هر چه زودتر قال این قضیه رو بکنیم بره پی کارش تا من بدونه استرس از فردا شروع کنم الحق که فکر بکر بودااااا، وگرنه کی حالشو داشت تا دوشنبه هی بگه چکار کنم چکار نکنم ، چی بپزم چی نپزم.اخیششششششششششششششششششش راحت شدم چون کارامم کردم خونه تمیز اشپزخونه هم تمیز انگار نه امگار مهمونی بوده .افرین سمانه جونم افرییییییییییییییییییین. یک دست و هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا انگار که فردا رو ازم گرفته باشناااااا. با این پام که الان داره از درد میترکه بازم استراحت نکردم .اما الان دارم یواش یواش از هوش میرم پس میرم قرص بخورموووو بخوابم

به امید صبحیییییییییییییییییییی پر انرژی و شادو رژیمی

احتمالا تا ظهر بخوابم، حتما الان خیلی ها دارن میگن مگه سمانه کوه کنده ، اره بخدا از کوه کندنم سخت تر بود اخه من تو این زمینه ها یکم وسواسیم و حرص میخورم میخوام همه چیم عالی و خوب باشه و تمااااام زحمتمو میکشم تا مهمونم کیف کنه، بعدشم مهمون تا مهمونم داریماااا امان از اون مهمونی  که زیادم باهاش راحت نباشی و موذب باشی مثل همیناااا. خوب برم لالا با اینکه میدونم فردا اعلام وزنه و منم کاهش نداشتم، اما من خودمو میشناسم از فردا شروعی دیگر برام رقم میخورههههههه

وای چقدر حرفیدمااااا

همتونو دوست دارم و میبوسمتووووون هزارتااااا............بای بهترین های من

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

یلدا
7 مهر 92 8:25
وای سمانه جونم خسته نباشی هم خودت هم همسری... خدا هر دوتونو برای هم نگه داره
به خاطر وزن هم غصه نخور دوباره همه چیز ردیف میشه
راستی بری همین گاهی میشه ناخونک زد و از چیزی که چشم آدم رو گرفته تا حد رفع اون حس خورد که یهو آدم از خود بی خود نشه...


ممنونم عزیزم
ممنون که بهم روحیه میدی
فدات بشم
انشالله که دوباره با هم شروع می کنیم
ما میتونیم


رها
7 مهر 92 11:17
سلام سمانه جون گل واقغا خسته نباشی امیدوارم فامیل شوهر قدرتو بدونند اگر هم نه که شوهرتو بچسب وبس ایشاالله با همسریت خوشبخت باشی مراقب خودت هم باش ایشاالله پات بهتر شده باشه تو میتونی رژیمتو دوباره خوب ادامه بدی نگران نباش یک روز در هفته اشکال نداره جشن بگیری وبخوری چون قبلا که من دکتر میرفتم 5 شنبه را جشن خوراکی داشتم وهر چی دوست داشتم میخوردم تا دیگه دلم نخواد موفق باشی گلم


سلام گلم
ممنونم عزیزم
رها جونم مرسی که بهم روحیه میدی
من اگه شما رو نداشتم چکار میکردم.
بازم ممنون
سمیرا
7 مهر 92 12:10
سلام عزیزم بدو بیا برای مسابقه ثبت نام کن که میخوام هر روز به سیخ بکشمت که دیگه پر خوری نکنی
دل آرام
7 مهر 92 17:12
سلام سمی جووووووووووووونم وای چی شده گلم تازه خبر دار شدمپات اوف شده حالا بهتری عزیزم ؟؟؟تا خوب نشدی نمیخواد لاغر شی فقط مراقب باش چاق نشی
سودابه
8 مهر 92 9:28
سلام به سمانه خانوم شیطون
چه بلایی سرپای نازنین اوری؟
انشالله که بهتر شده باشه
بابت وزن هم نگران نباش خیلی زود جبرانش میکنی به خودت برس تا روبه راه بشی وبتونی زودترورزش کنی

سلااااام سودابه جون خودمون خوبی عزیزم ؟
مسافرت خوش گذشت؟
چقدر خوب که برگشتی ،با هم وزنمونو کم می کنیم
خیلی خوشحال شدم عزیزم
پامم بهتره یکم درد داره اما خیلی بهترههههه
مرسی که پرسیدی
میبوسمت

Mt1972
8 مهر 92 14:44
سلام سمانه جون خسته نباشي ازمهمونداري راستش اول اومدم كه باهات دعوا كنم كه با اين پا پاشدي رفتي 2 ساعت واليبال ولي بعد دلم نيومد تو مگه پات پيچ نخو رده پس اين كارا چيه ميكني دختر جون؟


سلااام عزیزه دلم
مژده جوننننننم
خوبی گلم
اره رفتم والیبال ولی اصلا نتونستم خوب بازی کنم و مثل قبل خودمو اذیت نکردم عزیزم
تو ماه منیییییییییییییی

سارا
8 مهر 92 15:04
سلام سمانه جون، منم مشکل تورو دارم خیلی‌ زیاد ناخنک می‌زنم، کلا غذام زیاد نیست ولی‌ امان از دست ناخنک زدن که همه کالری مال اونه. منم این آخر هفته گند زدم ولی‌ اشکال نداره جبران می‌کنیم. ایشالا که به هدفت برسی‌ دوستم.


سلاااام سارا جونم
خوبی عزیزززززم
مرسی که سر زدی بهم
منم ناخونک زیاد میزنم به همه چی
اما از فردا دیگه میخوام عزممو جزم کنم
با هم دهه عوض کنیم انشالله

رها
8 مهر 92 16:35
سلام خوبی گلم بهتری ؟
mt1972
8 مهر 92 17:24
خیلی مواظب خودت باش گلم.
سمیرا
8 مهر 92 23:36
سلام سمانه جون فردا منتظر وزنت هستم از مسابقه جا نمونی
شیوا
9 مهر 92 15:27
سلام صمانه جون موفق باشی عزیزم در اولین فرصت لینکت میکنم الان با گوشی هستم...