ارشیدا جونمارشیدا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

ارشیدای مامانی

روز اول

1392/5/16 1:33
نویسنده : مامان سمانه
148 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام دوستای خوبم، خوبید خدارو شکر؟؟؟

اومدم کارایی رو که در روز سه شنبه ١٥ مرداد ٩٢ انجام دادم رو بگم .البته الان ٥ دقیقه ای میشه که رفتیم تو روز ٤شنبه چشمک

 حدود ساعت ١٢ ظهر بیدار شدم چون شب قبلش ساعتای ٣٠/٤ صبح خوابیده بودم،خیلی کسل بودم اصلا حالم خوب نبود ،یه لیوان اب پرتقال جانانه زدم به بدن.حالم بهتر شد،یه هو یادم افتاد که رژیمم که میخواستم شروعش کنم چییی خلاصه اب پرتقاله شد صبحونه ی این بنده یه شلیلم پشت بندش خوردم  بعدم یه دستی به سرو روی  خونه کشیدم که ساعت شد یه ربع به ٤،اماده شدم رفتم باشگاه ،الان ٢ماهه که میرم ٢ ساعتی با بچه ها والیبال بازی می کنیم.که واقعا تحرکه خوبیه از بس جنب و جوش میکنم بدنم خیسه عرق میشه و این نشونه ی خوبیه .تو حین بازی اب هم فراوون خوردم اخه خیلی خوبه.ساعت ٦ هم چند تا از بچه ها رو رسوندم خونه هاشون بعدم اومدم خونه دیدم همسریم از سر کار اومده و جلوش یه سینی(که توش نون و پنیر و گوجه و مربای هویج و شیر بود ) گذاشته و میگه امروز گشنم شده.منم نشستم کنارش به اندازه یه کف دست نون و ٢تا گوجه و یه ذره کم پنیر خوردم اینم شد شامم. بعدشم چای و یک خرما خوردم. دیگه هیچی نخوردم تا  ساعتای ١٠ دیدم سرم درد گرفته رفتم سر یخچال هر چی میوه بود شستم اوردم گذاشتم جلوی خودمو همسری البته اینم بگم همسریم بهم گفته دیگه شام درست کردن تو این خونه ممنوعه منم از خدا خواستم.زبان یه هلو خوردم با یه ذره انگور.

الان که دارم مینویسم از فشار رژیم سرم درد گرفته اماا تحمل میکنم روزه اوله که سخته عادت می کنم.من میتونم،فردا واسم راحتتره .فردا ناهارم ٨ قاشق برنجه با یه تکه متوسط ماهی.خوبه دوست دارم.

راستی یادم رفت بگم ساعت ٨ غروب با خواهرمو خواهر زادم رفتیم خیابون خرید اماااا ای دله غافل مگه این ملیکا گذاشت ،تو حین راه رفتن شکلات چوبیش افتاد زمین،از همون جا شروع کرد به گریه کردن ،هر چی هم بهش خریدیم که ساکت بشه نشد که نشد از گریه اش معلوم بود همونو میخواااد ،اونوقت ما دوتا هم اینجوری بودیم کلافه.منم همونجا یه تاپ کوچیکه پسرونه دیدم که خیلی ناز بودو خریدم ، ازونجایی که ما هنوز تصمیم به بچه دار شدن نگرفتیم چون همسریم میگه هنوز زوده،گفتم از امروز هر چیزه بچه گونه دیدم خوشم اومدو میخرم. پسرونه میگیرم تاااا پسر بشهچشمکنیشخند ،اخه پسر خیلی دوست دارم برعکسه همسری که دختر دوست داره.

وااای چقدر حرف زدم برم تا دیر نشده بخوابم،که فردا باید زود بیدار بشم،زودمیام از برنامه ی کاریم و غذاییم مینویسم.بایبای بایماچ

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)