ارشیدا جونمارشیدا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 11 روز سن داره

ارشیدای مامانی

هیچوقت به یک زن دروغ نگویید

هیچوقت به یک زن دروغ نگویید مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس   و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به كانادا برويم "   ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه    منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل    ماهيگيري مرا هم آماده كن   ما از اداره حركت خواهيم كرد و من سر راه وسايلم را از خانه برخواهم داشت ،   راستي اون لباس هاي راحتي ابريشمي آبي رنگم را هم بردار !   زن با خودش فكر كرد كه اين مساله يك كمي غيرطبيعي است اما بخاطر...
18 شهريور 1392

من میتونم ..........

سلاااااااااااااااااام عزیزای دلم خودم خوبین بچه ها؟ سمیرااااایی و دل ارامی جونم کجایین؟هنوز از مسافرت بر نگشتین؟ بابا دلمون پوسید اینجا.زود بیاین دیگه سمانه دوباره برگشته اونم با یک انرژی مضاعف میخوام بیشتر بیام اینجا و بنویسم هم از کارای خونه ام همم از رژیممو و پایان نامم از فردا شنبه دیگه میخوام سمانه خواب الو نباشم، صبحها زود بیدار شم حالا زود زودم نه کله ی سحر ،مثلا ساعتای ٩ یا ١٠.اگه بشه خیلی خوب میشه.میخوام هر روزم برنامه ریزی شده باشه ،میخوام هر روز ٥ ساعت از وقتمو رو پایان نامم کار کنم و هر روز ١ ساعت ورزش کنم،حتی روزایی که باشگاه والیبال میرم.اینجوری خیالم راحته و کمتر حرص میخورم و بیشتر از زمانم لذت میبرم.میخوام وقتمو...
16 شهريور 1392

من هستم... زنده ام. نفس می کشم...

من هستم... زنده ام. نفس می کشم...   هنوز گاهی اوقات دیوانه می شوم و بی هوا به سرم می زند تمام مسیر محل کارم را   تا خانه پیاده بیایم..   هوس می کنم تنها قدم بزنم... تنها گریه کنم...   تنها گوشه ای ساعت ها بنشینم و زندگی ام را مرور کنم.   اما هنوز هستم..   هنوز عاشق بارانم...   هنوز بوی اقاقیا... بوی نعنا..   بوی چای تازه دم مادرم را دوست دارم       از تو چه پنهان بعضی روزها هوایی خانه کودکی هایم می شوم..   دلم برای حیاطی که نیست... مادربزرگی که نیست..   برای بوته یاس و درخت شمشاد و آب و جاروهای بعد ا...
14 شهريور 1392

چرا مادرمان را دوست داریم؟

چرا مادرمان را دوست داریم؟ چون ما را با درد به دنيا می‌آورد و بلافاصله با لبخند می‌پذیرد. چون شیرشیشه را قبل از اينكه توی دهان ما بريزند ، پشت دستشان می‌ریزند. چون وقتی تب می‌کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند . چون وقتی توی میهمانی خجالت می‌کشیم و توی گوششان می‌گوییم سیب می خوام، با صدای بلند می‌گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی می‌کند. و وقتی پدرمان ما را به خاطربی احترامی کردن به مادر دعوا می کند با پدر دعوا می‌کنند. چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد چون وقتي تا...
13 شهريور 1392

تو باید 9 ماه صبر کنی

مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر می برد و به علاوه به او حسودیش شد، چرا که همسرش تعاریف و آرزو و تبریک بسیاری در روز زن دریافت کرده بود دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام می دهد پس آرزو کرد:   خدای عزیزم، من هر روز، روزی 8 ساعت سر کار می روم درحالیکه همسرم فقط در خانه می ماند. می خواهم او بداند که من چه سختی را تحمل می کنم. پس تقاضا دارم که اجازه دهی بدن من و او با هم جابجا شود، تنها برای یک روز. آمین خداوند با حکمت بیکرانش آروزی مرد را برآورده کرد   فردا صبح مرد به عنوان یک زن، از خواب بیدا...
9 شهريور 1392

روز پنجم( مرحله دوم)

سلام دوستان بی وفای من حالم اصلا خوب نیست با سمیرا و دل ارام  هم قهرم   صبحانه ١ نون ساندویجی با کمی پنیر ١ خیار و ١ گوجه ........ م.و ٢ لیوان اب - ١ الو قرمز   نهار -------------------   م.و ١ موز- ٣ لیوان اب- چند قاشق ژله -هندوانه-  ٢ تا الو قرمز   شام ٢ کف دست نون و یک بشقاب خورشت سبزی با سالاد و ابلیمو   ورزش ٥/١  والیبال- از پا درد دارم میمیرم   نه گفتن ------------------- چون اعصابم خرد بود ٢ تا بسته چیپس خوردم ای خدااااااااااااا منو بکش دیگه من لاغر بکن نیستم   ...
8 شهريور 1392

روز چهارم (مرخله دوم)

صبحانه ٢ لیوان اب ........ م.و ادامس- ١ هویج- ٢ تا دونه پاستیل   نهار نیمرو (یک تخم مرغ) با ٢ تا قارچ با یک کف دست نون   م.و ٢ تا الو قرمز- یک چای نبات- یک قاشق ژله   شام ١٠ تا قاشق سر صاف برنج با چند تیکه کوچیک گوشت بوقلمون با سالاد شیرازی فراوون و ترشی   ورزش بخاطر پا دردم نتونستم ورزش کنم   نه گفتن هیچی  وزن امروزم ٣٠٠/٦٢ سلااااااااااااااااااااااااام دوستای گلم حالتون خوبه عزیزانم؟ امروز خیلی پام درد میکرد ولی با این حال تو خونه کلی کار کردم ظهر که از خواب پا شدم سریع رفتم رو ترازو ذوق کردم از وزنم سریع رفتم وب سمیرا...
7 شهريور 1392